مشان
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مشان. [ م ِ ] ( ع اِ ) ماده گرگی است دیرینه. ( شرح قاموس ). گرگ کهنه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گرگ درنده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) زن زبان دراز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زن زبان دراز و سلیطه. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مشان. [ م َ ] ( ع اِ ) ( از «ش ی ن » ) عیب. ج ، مشائن. ( منتهی الارب ). و رجوع به مشائن شود.
مشان . [ م َ ] (ع اِ) (از «ش ی ن ») عیب . ج ، مشائن . (منتهی الارب ). و رجوع به مشائن شود.
مشان . [ م ِ ] (ع اِ) ماده گرگی است دیرینه . (شرح قاموس ). گرگ کهنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرگ درنده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص ) زن زبان دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زن زبان دراز و سلیطه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشان . [ م ُ / م ِ ] (ع اِ) نوعی از خوشترین خرما.(منتهی الارب ) (آنندراج ). بهترین و گواراترین رطب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). معرب از موشان . از اطیب انواع رطب . و رجوع به ام جرذان و موشان شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از امثال مردم عراق : «بعلة الورشان تأکل الرطب المشان ». و در صحاح : «تأکل رطب المشان » بالاضافة قال ، و لاتقل «تأکل الرطب المشان » اعجمی است . (از اقرب الموارد). بعلة الورشان یأکل رطب المشان . (معجم البلدان ذیل مشان ). این مثل را درباره ٔ کسی گویند که چیزی اظهار کند و مرادش چیز دیگری باشد. (ناظم الاطباء)