کلمه جو
صفحه اصلی

میری

فرهنگ فارسی

منسوب به میر آنچه یا آنکه منسوب به میر و امیر است

لغت نامه دهخدا

میری. ( ص نسبی ) منسوب به میر. ( ناظم الاطباء ). آنچه یا آن که منسوب به میر وامیر است. || ( حامص ) صفت و حالت و شغل و مقام میر. امیری. میر بودن. امیر بودن. ریاست. ( یادداشت مؤلف ). امیری و سرداری. ( آنندراج ) :
چاکری کردن اودر شرف از میری به
ورنه چون چشم همه میران بر چاکر اوست.
فرخی.
گر می نوشد گدا به میری برسد
ور روبهکی خورد به شیری برسد.
( منسوب به خیام ).
اینهمه میری و همه بندگی
هست در این قالب گردندگی.
نظامی.
گفت میری دوست می دارم بسی
تا همه من میر باشم نه کسی.
عطار.
گرچه از میری ورا آوازه ای است
همچو درویشان مر او را کازه ای است.
مولوی.
|| ( ص ) سودبرنده در قمار. ( ناظم الاطباء ).

دانشنامه عمومی

میری یک نام خانوادگی ست. افراد شاخص با این نام از این قرارند:
علی میری، بازیگر ایرانی
مازیار میری، کارگردان ایرانی
مصطفی میری، بازیکن فوتبال
پیمان میری، بازیکن فوتبال
محمد میری، بازیکن فوتبال
عبدالکریم میری، بازیکن فوتبال
دیوید میری، بازیکن فوتبال
ملیجه میری، عضو تیم ملی کبدی بانوان جمهوری اسلامی ایران
میری هانائی، مانکن

پیشنهاد کاربران

میری؛ رامعانی بسیاری است که در درقالب سه امر کلی قابل تبیین است:
۱ - میری به معنی سروری، رئیسی و امیری است ، پسوند میری در لغت سوره ( سوره میری ) یعنی امیر و رئیسی که سرخگون و سرخ چهره است. مثل سید مِل سوره که سیدی بود در دهه ی چهل شمسی در بین روستاها ی سیمره ( دره شهر ) که بچه ها تازه با سواد جدید آشنا شده بودند ، کتابهای کوچک جیبی می فروت سید بود که گردنش براثر شفافیت قرمز بود ، افراد عامی می گفتند سید مِل ( گردن ) سرخه ( سوره ) آمد.
۲ - میری به معنای مرگ و میر می باشد ، و برای انسانها و اقسام حیوانات به کار می رود. مانند چاروا میری؛ یعنی اسبها و قاطرها که بر اثر نوعی بیماری می مردند.
گا میر ( گاومیر ) یعنی گاو مردن ، سال گامیر یعنی سالی که گاوها مردند .
ضرب المثل می گوید ؛ هرسالی گامیر نیست
۳ - میری در اصطلاح فارسی یعنی می روم و رفتن است در لری هم میرِی یعنی می روی


کلمات دیگر: