کلمه جو
صفحه اصلی

خیره روی

فرهنگ فارسی

بی حیا بی شرم

لغت نامه دهخدا

خیره روی. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) بی حیا. بی شرم. ( آنندراج ). خیره رو :
پرخدویی زشت خویی
خیره رویی خربطی.
سوزنی.
برون تاخت خواهنده خیره روی
نکوهیدن آغاز کردش بکوی.
سعدی ( بوستان ).
صفائی بدست آر ای خیره روی
که ننماید آیینه تیره روی.
سعدی ( بوستان ).

پیشنهاد کاربران

گستاخ

جوانی دید زیباروی بر در
نمودار جهانداریش در سر.

بی شرم

سرکش

پر رو


کلمات دیگر: