مترادف مستاصل شدن : درمانده شدن، ناتوان گشتن، بیچاره کردن، بدبخت شدن، پریشان گشتن، نابود شدن
مستاصل شدن
مترادف مستاصل شدن : درمانده شدن، ناتوان گشتن، بیچاره کردن، بدبخت شدن، پریشان گشتن، نابود شدن
مترادف و متضاد
۱. درمانده شدن، ناتوان گشتن، بیچاره کردن
۲. بدبخت شدن، پریشان گشتن
۳. نابود شدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- ریشه کن شدن ازبیخ برکنده شدن . ۲ - فقیرشدن تهی دست شدن : (( ومیترسم که اگر مال مواضعت را امسال را طلب کنند بعضی مستاصل شوند . ۳ - بدبخت شدن پریشان شدن . ۴ - مجبورشدن .
جدول کلمات
مستأصل شدن
به ستوه آمدن
به ستوه آمدن
پیشنهاد کاربران
تنها شدن وناامیدشدن
دوگانه
دریده شدن و خاک برسری
کلمات دیگر: