کلمه جو
صفحه اصلی

اصلاد

لغت نامه دهخدا

اصلاد. [ اِ ] ( ع مص ) درشت گردیدن زمین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصلاد ارض ؛ صلب شدن آن. ( از قطر المحیط ). || اصلاد مرد؛ آتش ندادن آتش زنه آن. ( از منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ).

اصلاد. [ اَ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ صَلْد وصِلْد. ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

اصلاد. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صَلْد وصِلْد. (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).


اصلاد. [ اِ ] (ع مص ) درشت گردیدن زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصلاد ارض ؛ صلب شدن آن . (از قطر المحیط). || اصلاد مرد؛ آتش ندادن آتش زنه ٔ آن . (از منتهی الارب ) (از قطر المحیط).



کلمات دیگر: