کلمه جو
صفحه اصلی

اصمیلال

لغت نامه دهخدا

اصمیلال. [ اِ ] ( ع مص ) رجوع به اصمئلال شود.

اصمئلال. [ اِ م ِءْ ] ( ع مص ) سخت گردیدن. ( منتهی الارب ). اشتداد. ( از اقرب الموارد ). || اصمئلال گیاه ؛در هم پیچیدن آن. ( از اقرب الموارد ). انبوه شدن گیاه و در هم پیچیدن آن. ( از منتهی الارب ). || اصمئلال خبز؛ خشک و سخت گردیدن نان. ( منتهی الارب ).


کلمات دیگر: