کلمه جو
صفحه اصلی

اصناع

فرهنگ فارسی

یاری کردن کسی را . اعانت کردن دیگری را . یا آموختن نادان کاری را . آموختن و استوار کردن وی .

لغت نامه دهخدا

اصناع. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صنع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به صنع شود.
- اصناعی الایدی ؛ چربدستان. باریک کاران. ماهران در پیشه خویش. ( منتهی الارب ).

اصناع. [ اِ ] ( ع مص ) یاری کردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اعانت کردن دیگری را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || آموختن نادان کاری را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اصناع اخرق ؛ آموختن و استوار کردن وی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || محکم کردن کاری را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و گویا معنی اخیر که در اقرب الموارد و قطر المحیط جداگانه دیده نشد جزو معنی دوم باشد که نوشته اند: اصنع الاخرق ؛ تعلم و احکم ؛ یعنی نادان آموخت و استوار کرد نه مطلق استوار کردن هر کس کاری را.

اصناع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صنع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به صنع شود.
- اصناعی الایدی ؛ چربدستان . باریک کاران . ماهران در پیشه ٔ خویش . (منتهی الارب ).


اصناع . [ اِ ] (ع مص ) یاری کردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اعانت کردن دیگری را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || آموختن نادان کاری را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اصناع اخرق ؛ آموختن و استوار کردن وی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || محکم کردن کاری را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و گویا معنی اخیر که در اقرب الموارد و قطر المحیط جداگانه دیده نشد جزو معنی دوم باشد که نوشته اند: اصنع الاخرق ؛ تعلم و احکم ؛ یعنی نادان آموخت و استوار کرد نه مطلق استوار کردن هر کس کاری را.



کلمات دیگر: