کلمه جو
صفحه اصلی

مغتال

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کودک فربه کلان جثه . ۲ - بازوی پر گوشت نازک .
به ناگاه کشنده به خدعه کشنده

لغت نامه دهخدا

مغتال . [ م ُ ] (ع ص ) (از «غ ی ل ») بازوی پرگوشت نازک . || کودک فربه کلان جثه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).


مغتال. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «غ ی ل » ) بازوی پرگوشت نازک. || کودک فربه کلان جثه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

مغتال. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «غ ول » ) به ناگاه کشنده. به خدعه کشنده : چون روباه محتال و چون گرگ مغتال و چون سایه منتقل و چون سراب بیحاصل است. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 181 و 182 ). مردمان این شهر به غایت گربز و محتال و زراق و مغتال اند. ( سندبادنامه ص 303 ). و رجوع به به اغتیال شود.

مغتال . [ م ُ ] (ع ص ) (از «غ ول ») به ناگاه کشنده . به خدعه کشنده : چون روباه محتال و چون گرگ مغتال و چون سایه منتقل و چون سراب بیحاصل است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 181 و 182). مردمان این شهر به غایت گربز و محتال و زراق و مغتال اند. (سندبادنامه ص 303). و رجوع به به اغتیال شود.



کلمات دیگر: