کلمه جو
صفحه اصلی

اسلاق

لغت نامه دهخدا

اسلاق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سَلْق و سَلَقة.

اسلاق. [ اِ ] ( ع مص ) شکار کردن گرگ ِ ماده را. ( منتهی الارب ). || داخل کردن در دسته ٔکوزه و جز آن چیزی را: اسلق العود فی العروة؛ داخل کرد چوب را در گوشه کوزه و جز آن. ( منتهی الارب ).

اسلاق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَلْق و سَلَقة.


اسلاق . [ اِ ] (ع مص ) شکار کردن گرگ ِ ماده را. (منتهی الارب ). || داخل کردن در دسته ٔکوزه و جز آن چیزی را: اسلق العود فی العروة؛ داخل کرد چوب را در گوشه ٔ کوزه و جز آن . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: