چوبکی که در نزدیک درخت رز نهند تا بر زمین نیفتد
مشحط
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مشحط. [ م ِ ح َ ] (ع اِ) چوبکی که نزدیک درخت رز نهند تا بر زمین نیفتد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشحط. [ م ِ ح َ ] ( ع اِ ) چوبکی که نزدیک درخت رز نهند تا بر زمین نیفتد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مشحط. [ م َ ح َ ] ( ع مص ) شَحَطَ شَحْطاً و شَحَطاً و شُحوطاً و مشحطاً. رجوع به شحط شود.
مشحط. [ م َ ح َ ] ( ع مص ) شَحَطَ شَحْطاً و شَحَطاً و شُحوطاً و مشحطاً. رجوع به شحط شود.
مشحط. [ م َ ح َ ] (ع مص ) شَحَطَ شَحْطاً و شَحَطاً و شُحوطاً و مشحطاً. رجوع به شحط شود.
کلمات دیگر: