کلمه جو
صفحه اصلی

اسقطری

لغت نامه دهخدا

اسقطری. [ اُ ق ُ را ] ( اِخ ) سقطری. سقوطره. اسقطرا. ( الجماهر بیرونی ص 11 - ذ ). جزیره ای است بدیار هند بر چپ کسی که از بلاد زنگ آید. صبر و دم الاخوین از آنجا آرند. ( از منتهی الارب ).

اسقطری. [ اُ ق ُ طَ ] ( ص نسبی )سَقوطَری. منسوب به اسقطره. و رجوع به سقوطر شود.

اسقطری . [ اُ ق ُ را ] (اِخ ) سقطری . سقوطره . اسقطرا. (الجماهر بیرونی ص 11 - ذ). جزیره ای است بدیار هند بر چپ کسی که از بلاد زنگ آید. صبر و دم الاخوین از آنجا آرند. (از منتهی الارب ).


اسقطری . [ اُ ق ُ طَ ] (ص نسبی )سَقوطَری . منسوب به اسقطره . و رجوع به سقوطر شود.



کلمات دیگر: