تکلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) درآمدن به خانه ای که در وی جای پوشیدن باشد، یقال : کلی فلان ؛ ای اتی مکاناً فیه مستتر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تکلیه
لغت نامه دهخدا
( تکلیة ) تکلیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) درآمدن به خانه ای که در وی جای پوشیدن باشد، یقال : کلی فلان ؛ ای اتی مکاناً فیه مستتر. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
( تکلئة ) تکلئة. [ ت َ ل ِ ءَ ] ( ع مص ) بیعانه گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || بکرانه رسانیدن کشتی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نزدیک گردانیدن کشتی را به کرانه رود. ( از اقرب الموارد ). || بستن کشتی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بجای آمدن که باد کم گذرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بند کردن و بازداشتن. || پیش آمدن و نگریستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به همه معانی رجوع به تکلیی شود.
تکلئة. [ ت َ ل ِ ءَ ] (ع مص ) بیعانه گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بکرانه رسانیدن کشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نزدیک گردانیدن کشتی را به کرانه ٔ رود. (از اقرب الموارد). || بستن کشتی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بجای آمدن که باد کم گذرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بند کردن و بازداشتن . || پیش آمدن و نگریستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به همه ٔ معانی رجوع به تکلیی ٔ شود.
کلمات دیگر: