کلمه جو
صفحه اصلی

خریبی

لغت نامه دهخدا

خریبی. [ خ ُ رَ ]( ص نسبی ) منسوب به خریبه و آن محلی است مشهور در بصره. ( از انساب سمعانی ).

خریبی. [ خ ُ رَ ] ( اِخ ) عبداﷲبن داود خریبی همدانی ، مکنی به ابوعبدالرحمن. از کوفه بود ولی در خریبه بصره منزل گزید ( بنابر قول ابوحاتم ). او از اعمش و سلمةبن نبیطبن شریط روایت کرد و از او عبدالاعلی بن حماد و اهل عراق و بسال 211 هَ. ق. درگذشت. ابوعلی غسانی بن داود می گوید او به خریبه بصره سکنی گزید و منسوب بدانجا شد و از اعمش و هشام بن عروه و ابن جریح و فضل بن عزوان حدیث شنید. ( از انساب سمعانی ).

خریبی . [ خ ُ رَ ] (اِخ ) عبداﷲبن داود خریبی همدانی ، مکنی به ابوعبدالرحمن . از کوفه بود ولی در خریبه بصره منزل گزید (بنابر قول ابوحاتم ). او از اعمش و سلمةبن نبیطبن شریط روایت کرد و از او عبدالاعلی بن حماد و اهل عراق و بسال 211 هَ . ق . درگذشت . ابوعلی غسانی بن داود می گوید او به خریبه بصره سکنی گزید و منسوب بدانجا شد و از اعمش و هشام بن عروه و ابن جریح و فضل بن عزوان حدیث شنید. (از انساب سمعانی ).


خریبی . [ خ ُ رَ ](ص نسبی ) منسوب به خریبه و آن محلی است مشهور در بصره . (از انساب سمعانی ).



کلمات دیگر: