کلمه جو
صفحه اصلی

متجلی


مترادف متجلی : آشکار، تابان، جلوه گر، روشن، ظاهر، نمایان

برابر پارسی : روشن، درخشان، تابان

فارسی به انگلیسی

clear, revealed, transfigured

مترادف و متضاد

آشکار، تابان، جلوه‌گر، روشن، ظاهر، نمایان


فرهنگ فارسی

آشکارشونده، ظاهرشونده، روشن
۱ - (اسم ) ظاهر شونده آشکار گردنده . ۲ - ( صفت ) ظاهر آشکار .

فرهنگ معین

(مُ تَ جَ لّ ) [ ع . ] (اِفا. ) آشکار، آشکار شونده ، ظاهر شونده .

لغت نامه دهخدا

متجلی. [ م ُ ت َ ج َل ْ لی ] ( ع ص ) ظاهر شونده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || روشن و آشکار. ( آنندراج ) ( غیاث ). تابدار و روشن وباشکوه و درخشان و آشکار و هویدا. ( ناظم الاطباء ).
- متجلی شدن ؛ ظاهر و آشکار شدن : و در زمره صاحبدلان متجلی نشود مگر آنگه که متحلی شود به زیور قبول امیرکبیر... ( گلستان چ فروغی ص 8 ).
|| تغییرصورت داده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

فرهنگ عمید

ظاهر، آشکار، روشن.


کلمات دیگر: