کلمه جو
صفحه اصلی

وجاهت


مترادف وجاهت : جمال، حسن، خوشگلی، زیبایی، صباحت، قشنگی، مقبولی، پذیرش عام، مقبولیت

متضاد وجاهت : زشتی

برابر پارسی : زیبایی، خوشگلی، خوبرویی

فارسی به انگلیسی

beauty, popularity, reputation, look

beauty


look


مترادف و متضاد

جمال، حسن، خوشگلی، زیبایی، صباحت، قشنگی، مقبولی ≠ زشتی


پذیرش‌عام، مقبولیت


۱. جمال، حسن، خوشگلی، زیبایی، صباحت، قشنگی، مقبولی
۲. پذیرشعام، مقبولیت، ≠ زشتی


فرهنگ فارسی

وجیه شدن، صاحب جاه ومقام شدن، عزت وحرمت، زیبایی
۱ -(مصدر ) صاحب جاه و مقام شدن . ۲ - مورد توجه و قبول عام شدن از راه شان و مقام : (( هرگاه که لئیمی در معرض وجاهت افتاد نکبت کریمی توقع باید کرد. ) ) یا وجاهت ملی . مورد توجه افراد ملت بودن وجیه الملک بودن . ۳ - زبابودن قشنگ بودن .۴ - (اسم ) خداوندی جاه و مقام . ۵ - مقبولیت عام . ۶ - زیبایی قشنگی .
خوبرویی و زیبایی . خوشگلی

فرهنگ معین

(وَ یا وِ هَ ) [ ع . وجاهة ] (مص ل . ) ۱ - عزّت ، حرمت . ۲ - خوب رویی ، زیبایی .

لغت نامه دهخدا

وجاهت. [ وَ هََ ] ( از ع ، اِمص ) خوبرویی و زیبایی.خوشگلی. ( ناظم الاطباء ). خوبرویی. ( آنندراج ). حسن و جمال. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). || روشناسی. || عزت. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). و به کسر واو خطاست. ( غیاث اللغات از کشف و مزیل و صراح ) ( آنندراج ). رجوع به وجاهة شود.

وجاهة. [ وَ هََ ] ( ع مص ) روی شناخته و باقدر گردیدن. ( منتهی الارب ). روی شناس شدن. ( ترجمان علامه جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). وجیه و با قدر و منزلت گردیدن. ( اقرب الموارد ). خداوند قدر و جاه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) قدر و شرف. گویند: له وجاهة عندالناس. ( از اقرب الموارد ).

وجاهت . [ وَ هََ ] (از ع ، اِمص ) خوبرویی و زیبایی .خوشگلی . (ناظم الاطباء). خوبرویی . (آنندراج ). حسن و جمال . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). || روشناسی . || عزت . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). و به کسر واو خطاست . (غیاث اللغات از کشف و مزیل و صراح ) (آنندراج ). رجوع به وجاهة شود.


فرهنگ عمید

۱. وجیه شدن، صاحب جاه و مقام شدن.
۲. عزت و حرمت.
۳. خوب رویی، زیبایی.

جدول کلمات

زیبایی

پیشنهاد کاربران

ارزش و اعتبار

وجاهت:
وجاهت را تجزیه ای میباید تا معنی و مفهوم دقیق بدست آید.
1 وجه:وجه در لغت به معنی چهره، رخسار، روی، صورت و به مجاز
یعنی ظاهر امر یا امور که برای عموم عیان است. .
2 وجهه:وجهه در لغت یعنی اعتبار، ارزش، حیثیت، آبرو و به مجاز
یعنی آنچه ارزشی داشته و بدان توجه میکنند و مورد امعان نظر عموم است.
3 وجاهت: در لغت به معنی مقبولی، مقبولیت، مورد پذیرش عام، عزت
حرمت، ارزش و اعتبار و در اصطلاح و به مجاز وجاهت یعنی:
هر آنچه که در ظاهر برای عموم عیان است ( وجه موضوع ) و در منظر
عام ارزش و حرمت و اعتباری دارد ( وجهه دارد ) و از این روی مورد مقبولیت و پذیرش عام و خاص بوده همگان بدان وقع نهند، این حالت را وجاهت گویند.


با درود و ارج
من "ورسنگ" را پیش می نهم . . . . سنگ بگونه ی ویرآگین ( مجازی ) به معنی وقار، اعتبار، وزین، قدر و آهستگی و شرم نیز بکار رفته و می رود نمونه گرانسنگ ( باوقار ) ، سنگین و رنگین ( ادم باشرم و آزرم ) ، همسنگ ( همتراز، همانندی و تناسب دو ادم برای زناشویی ) و . . .
پس از نگر من می تواند برابری درخور افتاد

ارزش و اعتبار
جنبه واثر
پایه واساس
زیبایی وقشنگی وخوبی
مورد توجه ومقبولیت
عزت و قرب

کلمه فاقد وجاهت به چه معناست در قانون فارسی

خوب رویی . . . . . . . زیبایی . . . . . . . خوشگلی . . . . . .


کلمات دیگر: