تیر بدرها داده و خطا شده یا آواز بی آهنگ و نادمساز و ناموافق . یا حکایتی که به بدی گفته شود .
نیازیده
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نیازیده . [ ن َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) چیزی که بسوی وی دست دراز نکرده و طمع در وی نکرده باشند. (ناظم الاطباء). رجوع به یازیدن شود.
نیازیده . [ ن ِ دِ ] (ص ) تیر بد رها داده و خطا شده . || آواز بی آهنگ و نادمسازو ناموافق . || حکایتی که به بدی گفته شود. (ناظم الاطباء)؟ رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 405 شود.
نیازیده. [ ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی که بسوی وی دست دراز نکرده و طمع در وی نکرده باشند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به یازیدن شود.
نیازیده. [ ن ِ دِ ] ( ص ) تیر بد رها داده و خطا شده. || آواز بی آهنگ و نادمسازو ناموافق. || حکایتی که به بدی گفته شود. ( ناظم الاطباء )؟ رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 405 شود.
نیازیده. [ ن ِ دِ ] ( ص ) تیر بد رها داده و خطا شده. || آواز بی آهنگ و نادمسازو ناموافق. || حکایتی که به بدی گفته شود. ( ناظم الاطباء )؟ رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 405 شود.
کلمات دیگر: