خوشند. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ُ ] ( ص ) مخفف خوشنود. شاد :
پدر کز پسر هیچ ناخوشند است
بدان کان پسر تخم و بار بد است.
ور بدل خوشندی خر اندرکش.
پدر کز پسر هیچ ناخوشند است
بدان کان پسر تخم و بار بد است.
فردوسی.
گر بجان خرمی دواسبه در آی ور بدل خوشندی خر اندرکش.
خاقانی.