کلمه جو
صفحه اصلی

کوکوه

لغت نامه دهخدا

( کوکوة ) کوکوة. [ ک َ ک َ وَ ] ( ع مص ) جنبیدن در رفتار و شتافتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ): کوکی الرجل کوکوة؛ جنبید در رفتار و شتافت. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دویدن کوتاه قامت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کوکوه. [ ک ُ / کو ک ُ وَ / وِ ] ( اِ ) به معنی کوکنک است که جغد باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کوکن و جغد. ( ناظم الاطباء ). کوکه. کوکن. کوتنک. جغد. ( فرهنگ فارسی معین ).

کوکوه . [ ک ُ / کو ک ُ وَ / وِ ] (اِ) به معنی کوکنک است که جغد باشد. (برهان ) (آنندراج ). کوکن و جغد. (ناظم الاطباء). کوکه . کوکن . کوتنک . جغد. (فرهنگ فارسی معین ).


کوکوة. [ ک َ ک َ وَ ] (ع مص ) جنبیدن در رفتار و شتافتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد): کوکی الرجل کوکوة؛ جنبید در رفتار و شتافت . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دویدن کوتاه قامت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: