کلمه جو
صفحه اصلی

دولت گرای

فرهنگ فارسی

دولت گرای خان اول .

لغت نامه دهخدا

دولت گرای. [ دَ / دُو ل َ گ ِ ] ( نف مرکب ) دولت گرا. مشتاق قدرت و سلطنت و حکمرانی. ( ناظم الاطباء ). که به دولت گرایش دارد. دولت خواه. دولت پرست. که به حکومت وسلطنت وابستگی و گرایش دارد. ( از یادداشت مؤلف ).

دولت گرای. [ دَ ل َ گ ِ ] ( اِخ ) دولت گرای خان اول ، ششمین خان از خانان قریم ( قرم ) پسر مبارک گرای سلطان است که به سال 958 هَ.ق. از طرف سلطان سلیمان به مقام خانی منصوب شد و 25 سال حکومت کرد و به سال 985 هَ.ق. به مرض طاعون درگذشت. وی طبع شعر داشت و به ترکی اشعاری از او باقی است. ( از قاموس الاعلام ترکی ).

دولت گرای . [ دَ / دُو ل َ گ ِ ] (نف مرکب ) دولت گرا. مشتاق قدرت و سلطنت و حکمرانی . (ناظم الاطباء). که به دولت گرایش دارد. دولت خواه . دولت پرست . که به حکومت وسلطنت وابستگی و گرایش دارد. (از یادداشت مؤلف ).


دولت گرای . [ دَ ل َ گ ِ ] (اِخ ) دولت گرای خان اول ، ششمین خان از خانان قریم (قرم ) پسر مبارک گرای سلطان است که به سال 958 هَ .ق . از طرف سلطان سلیمان به مقام خانی منصوب شد و 25 سال حکومت کرد و به سال 985 هَ .ق . به مرض طاعون درگذشت . وی طبع شعر داشت و به ترکی اشعاری از او باقی است . (از قاموس الاعلام ترکی ).



کلمات دیگر: