کلمه جو
صفحه اصلی

دوشق

لغت نامه دهخدا

دوشق. [ دَ ش َ ] ( ع ص ، اِ ) خانه میانه که نه بزرگ باشد نه کوچک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خانه کلان. || شتر دفزک و ستبر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

دوشق. [ دُ ش َق ْق / ق ] ( ص مرکب ) دوپاره. دوچاک. دوشقه. دونیمه : قصاب گوسفند را دوشق کرد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شق شود.

دوشق . [ دَ ش َ ] (ع ص ، اِ) خانه ٔ میانه که نه بزرگ باشد نه کوچک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || خانه ٔ کلان . || شتر دفزک و ستبر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).


دوشق . [ دُ ش َق ْق / ق ] (ص مرکب ) دوپاره . دوچاک . دوشقه . دونیمه : قصاب گوسفند را دوشق کرد. (از یادداشت مؤلف ). رجوع به شق شود.



کلمات دیگر: