کلمه جو
صفحه اصلی

کونجان

لغت نامه دهخدا

کونجان.[ ] ( اِخ ) دیهی است ازولایت اعلم همدان و فخرالدین ابراهیم بن بزرجمهر عراقی شاعر از آنجاست. ( از تاریخ گزیده چ اروپا ص 822 ).

کونجان. [ ک َ وِ ] ( اِخ ) از دیهای شیراز است. ( از انساب سمعانی ). رجوع به کونجان شود.

کونجان . [ ک َ وِ ] (اِخ ) از دیهای شیراز است . (از انساب سمعانی ). رجوع به کونجان شود.


کونجان .[ ] (اِخ ) دیهی است ازولایت اعلم همدان و فخرالدین ابراهیم بن بزرجمهر عراقی شاعر از آنجاست . (از تاریخ گزیده چ اروپا ص 822).



کلمات دیگر: