کلمه جو
صفحه اصلی

خوگ

فرهنگ فارسی

خوک

لغت نامه دهخدا

خوگ. [ خ َ وَ ] ( اِ ) نوکر. چاکر. خدمتکار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ شعوری ج 1 ص 371 ).

خوگ. ( اِ ) خوک. ( ناظم الاطباء ).

خوگ . (اِ) خوک . (ناظم الاطباء).


خوگ . [ خ َ وَ ] (اِ) نوکر. چاکر. خدمتکار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 371).


دانشنامه عمومی

خوگ روستایی در دهستان نیمبلوک بخش نیمبلوک شهرستان قائنات استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۲۷۷ نفر (در ۶۶ خانوار) بوده است.


کلمات دیگر: