گفتار
مقالت
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مقالت. [ م َ ل َ ] ( ع اِ ) گفتار. ( غیاث ). مقالة. سخن. گفتار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
هرکه حجت خواهدت آری جوابش تیغ تیز
حجت ار تیغ است و بس درس و مقالت چیست پس.
آن شهره مقالت کسائی.
هم ز بخت است کز مقالت من
همه عالم غرائب و غرر است.
سخنهای مضاحک ساز کرده.
- مقالت کردن ؛ گفتگو کردن. مجادله کردن. مشاجره کردن : روزی در میان جشنی با یک پسر از پسران مقالتی کرد هم در مجلس او را چنان بر زمین انداخت که باز برنخاست. ( جهانگشای جوینی ج 1 ص 29 ).
|| بخشی از کتاب. فصلی از کتاب : پس این کتاب مشتمل است بر چهار مقالت اول در ماهیت علم دبیری و... ( چهارمقاله ص 19 ). پس در سر هر مقالتی از حکمت آنچه بدین کتاب لایق بود آورده شد و بعد از آن ده حکایت طرفه از نوادر آن باب و از بدایع آن مقالت که آن طبقه را افتاده باشد آورده آمد. ( چهارمقاله ص 19 ). پس بدین حکایت این مقالت را ختم کنیم والسلام. ( چهارمقاله ص 41 ).
مقالت. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَقلَتة. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مقلتة شود.
مقالة. [ م َ ل َ ] ( ع مص ) گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). قول. قیل. مقال. ( منتهی الارب ). و رجوع به قول و مقال و مقالت شود. || ( اِ ) قسمتی از کتاب. ( از اقرب الموارد ). مبحث. ( ناظم الاطباء ). || گفتار. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مقالت و مقاله شود.
هرکه حجت خواهدت آری جوابش تیغ تیز
حجت ار تیغ است و بس درس و مقالت چیست پس.
ناصرخسرو.
بانوسخنان او کهن گشت آن شهره مقالت کسائی.
ناصرخسرو.
مقصود از تحریر این رسالت و تقریر این مقالت اظهار فضل نیست. ( چهارمقاله ص 135 ). و عدت و آلت در ترتیب و تمشیت این مقالت بر مدد آسمانی امید می دارد. ( مقامات حمیدی چ اصفهان ص 5 ). و من بر گوشه ای از آن هنگامه و بر طرفی از آن مقامه متفکر آن مقالت و متحیر آن حالت بودم. ( مقامات حمیدی چ اصفهان ص 17 ). چون این گفت به سمع جمع رسید و هر یکی این مقالت بشنید زبان هر یک به اجابت اعلام استقبال کرد. ( مقامات حمیدی چ اصفهان ص 38 ).هم ز بخت است کز مقالت من
همه عالم غرائب و غرر است.
خاقانی.
مقالتهای حکمت باز کرده سخنهای مضاحک ساز کرده.
نظامی.
|| گفتگو : او [طغان ] جوابی نالایق داد و آن مقالت به مجادلت کشید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 29 ). اگر آنچه حسن سیرت توست بخلاف آن تقریر کنند و در معرض خطاب پادشاه آیی آن حالت که را مجال مقالت باشد... ( گلستان ). || مشاجره. مجادله : ازغایت حماقت و فرط جهالت سخنهایی که ماده وحشت و سرمایه مقالت بود می گفته... ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 218 ).- مقالت کردن ؛ گفتگو کردن. مجادله کردن. مشاجره کردن : روزی در میان جشنی با یک پسر از پسران مقالتی کرد هم در مجلس او را چنان بر زمین انداخت که باز برنخاست. ( جهانگشای جوینی ج 1 ص 29 ).
|| بخشی از کتاب. فصلی از کتاب : پس این کتاب مشتمل است بر چهار مقالت اول در ماهیت علم دبیری و... ( چهارمقاله ص 19 ). پس در سر هر مقالتی از حکمت آنچه بدین کتاب لایق بود آورده شد و بعد از آن ده حکایت طرفه از نوادر آن باب و از بدایع آن مقالت که آن طبقه را افتاده باشد آورده آمد. ( چهارمقاله ص 19 ). پس بدین حکایت این مقالت را ختم کنیم والسلام. ( چهارمقاله ص 41 ).
مقالت. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَقلَتة. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مقلتة شود.
مقالة. [ م َ ل َ ] ( ع مص ) گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). قول. قیل. مقال. ( منتهی الارب ). و رجوع به قول و مقال و مقالت شود. || ( اِ ) قسمتی از کتاب. ( از اقرب الموارد ). مبحث. ( ناظم الاطباء ). || گفتار. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مقالت و مقاله شود.
مقالت . [ م َ ل َ ] (ع اِ) گفتار. (غیاث ). مقالة. سخن . گفتار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
هرکه حجت خواهدت آری جوابش تیغ تیز
حجت ار تیغ است و بس درس و مقالت چیست پس .
بانوسخنان او کهن گشت
آن شهره مقالت کسائی .
مقصود از تحریر این رسالت و تقریر این مقالت اظهار فضل نیست . (چهارمقاله ص 135). و عدت و آلت در ترتیب و تمشیت این مقالت بر مدد آسمانی امید می دارد. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص 5). و من بر گوشه ای از آن هنگامه و بر طرفی از آن مقامه متفکر آن مقالت و متحیر آن حالت بودم . (مقامات حمیدی چ اصفهان ص 17). چون این گفت به سمع جمع رسید و هر یکی این مقالت بشنید زبان هر یک به اجابت اعلام استقبال کرد. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص 38).
هم ز بخت است کز مقالت من
همه عالم غرائب و غرر است .
مقالتهای حکمت باز کرده
سخنهای مضاحک ساز کرده .
|| گفتگو : او [طغان ] جوابی نالایق داد و آن مقالت به مجادلت کشید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 29). اگر آنچه حسن سیرت توست بخلاف آن تقریر کنند و در معرض خطاب پادشاه آیی آن حالت که را مجال مقالت باشد... (گلستان ). || مشاجره . مجادله : ازغایت حماقت و فرط جهالت سخنهایی که ماده ٔ وحشت و سرمایه ٔ مقالت بود می گفته ... (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 218).
- مقالت کردن ؛ گفتگو کردن . مجادله کردن . مشاجره کردن : روزی در میان جشنی با یک پسر از پسران مقالتی کرد هم در مجلس او را چنان بر زمین انداخت که باز برنخاست . (جهانگشای جوینی ج 1 ص 29).
|| بخشی از کتاب . فصلی از کتاب : پس این کتاب مشتمل است بر چهار مقالت اول در ماهیت علم دبیری و... (چهارمقاله ص 19). پس در سر هر مقالتی از حکمت آنچه بدین کتاب لایق بود آورده شد و بعد از آن ده حکایت طرفه از نوادر آن باب و از بدایع آن مقالت که آن طبقه را افتاده باشد آورده آمد. (چهارمقاله ص 19). پس بدین حکایت این مقالت را ختم کنیم والسلام . (چهارمقاله ص 41).
هرکه حجت خواهدت آری جوابش تیغ تیز
حجت ار تیغ است و بس درس و مقالت چیست پس .
ناصرخسرو.
بانوسخنان او کهن گشت
آن شهره مقالت کسائی .
ناصرخسرو.
مقصود از تحریر این رسالت و تقریر این مقالت اظهار فضل نیست . (چهارمقاله ص 135). و عدت و آلت در ترتیب و تمشیت این مقالت بر مدد آسمانی امید می دارد. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص 5). و من بر گوشه ای از آن هنگامه و بر طرفی از آن مقامه متفکر آن مقالت و متحیر آن حالت بودم . (مقامات حمیدی چ اصفهان ص 17). چون این گفت به سمع جمع رسید و هر یکی این مقالت بشنید زبان هر یک به اجابت اعلام استقبال کرد. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص 38).
هم ز بخت است کز مقالت من
همه عالم غرائب و غرر است .
خاقانی .
مقالتهای حکمت باز کرده
سخنهای مضاحک ساز کرده .
نظامی .
|| گفتگو : او [طغان ] جوابی نالایق داد و آن مقالت به مجادلت کشید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 29). اگر آنچه حسن سیرت توست بخلاف آن تقریر کنند و در معرض خطاب پادشاه آیی آن حالت که را مجال مقالت باشد... (گلستان ). || مشاجره . مجادله : ازغایت حماقت و فرط جهالت سخنهایی که ماده ٔ وحشت و سرمایه ٔ مقالت بود می گفته ... (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 218).
- مقالت کردن ؛ گفتگو کردن . مجادله کردن . مشاجره کردن : روزی در میان جشنی با یک پسر از پسران مقالتی کرد هم در مجلس او را چنان بر زمین انداخت که باز برنخاست . (جهانگشای جوینی ج 1 ص 29).
|| بخشی از کتاب . فصلی از کتاب : پس این کتاب مشتمل است بر چهار مقالت اول در ماهیت علم دبیری و... (چهارمقاله ص 19). پس در سر هر مقالتی از حکمت آنچه بدین کتاب لایق بود آورده شد و بعد از آن ده حکایت طرفه از نوادر آن باب و از بدایع آن مقالت که آن طبقه را افتاده باشد آورده آمد. (چهارمقاله ص 19). پس بدین حکایت این مقالت را ختم کنیم والسلام . (چهارمقاله ص 41).
مقالت . [ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مَقلَتة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مقلتة شود.
کلمات دیگر: