قبض دادن و قبض گرفتن
مقابضه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( مقابضة ) مقابضة. [ م ُ ب َ ض َ ] ( ع مص ) دست خود را در دست دیگری گذاشتن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
مقابضه. [ م ُ ب َ / ب ِ ض َ / ض ِ ] ( از ع ، اِمص ) قبض دادن و قبض گرفتن. ( فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی ).
مقابضه. [ م ُ ب َ / ب ِ ض َ / ض ِ ] ( از ع ، اِمص ) قبض دادن و قبض گرفتن. ( فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی ).
مقابضه . [ م ُ ب َ / ب ِ ض َ / ض ِ ] (از ع ، اِمص ) قبض دادن و قبض گرفتن . (فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی ).
مقابضة. [ م ُ ب َ ض َ ] (ع مص ) دست خود را در دست دیگری گذاشتن . (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات دیگر: