( اسم ) ۱ - محل استراحت مسافران در آخر شب . ۲ - خان. مسقف زمستانی
فروشنده عرس که شتر بچه باشد یا مسافر و آنکه در آخر شب فرود آید .
فروشنده عرس که شتر بچه باشد یا مسافر و آنکه در آخر شب فرود آید .
معرس . [ م ِ رَ ] (ع ص ) شتربان ماهر در شتربانی که براند وقت نشاط و فرود آید وقت سستی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه بسیار ازدواج کند. (از اقرب الموارد).
معرس . [ م ُ رَ ] (ع اِ) مُعَرَّس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول مُعَرَّس شود.
معرس . [ م ُ ع َرْ رَ ] (اِخ ) مسجد ذی الحلیقه را گویند که در شش میلی مدینه واقع است و آبشخور اهل مدینه می باشد و حضرت رسول نیز بدین مکان آمدوشد داشت . (از معجم البلدان ).
مولوی (دیوان شمس چ فروزانفر).
معرس . [ م ُ ع َرْ رِ ] (ع ص ) فروشنده ٔ عَرس که شتربچه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مسافر و آنکه در آخر شب فرود آید. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعریس شود.