میمونی
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
ابراهیم ابن محمد بن عیسی مکنی به ابو اسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی
لغت نامه دهخدا
میمونی. [ م َ مو / م ِ مو ] ( ص نسبی ) منسوب به میمون. رجوع به میمون شود.
میمونی. [ م َ مو ] ( اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیسی ، مکنی به ابواسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی. عارف به تفسیر و علم حدیث. ( 991 هَ. ق. - سال 1079 هَ. ق. ). از اهل مصر بود و دارای تصانیف بسیار در حواشی و شروح است. از اوست : «حاشیه » بر تفسیر بیضاوی. و «تهنئةالاسلام ببناء بیت الحرام ». ( از اعلام زرکلی ج 1 ص 64 ).
میمونی. [ م َ مو ] ( اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیسی ، مکنی به ابواسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی. عارف به تفسیر و علم حدیث. ( 991 هَ. ق. - سال 1079 هَ. ق. ). از اهل مصر بود و دارای تصانیف بسیار در حواشی و شروح است. از اوست : «حاشیه » بر تفسیر بیضاوی. و «تهنئةالاسلام ببناء بیت الحرام ». ( از اعلام زرکلی ج 1 ص 64 ).
میمونی . [ م َ مو ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیسی ، مکنی به ابواسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی . عارف به تفسیر و علم حدیث . (991 هَ . ق . - سال 1079 هَ . ق .). از اهل مصر بود و دارای تصانیف بسیار در حواشی و شروح است . از اوست : «حاشیه » بر تفسیر بیضاوی . و «تهنئةالاسلام ببناء بیت الحرام ». (از اعلام زرکلی ج 1 ص 64).
میمونی . [ م َ مو / م ِ مو ] (ص نسبی ) منسوب به میمون . رجوع به میمون شود.
پیشنهاد کاربران
هو
اسماعیلی ، نزاری ، هفت امامی.
اسماعیلی ، نزاری ، هفت امامی.
کلمات دیگر: