سخف . [ س ُ ] (ع اِمص ) سبکی عقل ، خاصه . (منتهی الارب ). ضعف عقل . (اقرب الموارد). رجوع به سخافة شود.
سخف
لغت نامه دهخدا
سخف. [ س َ / س ُ ] ( ع اِمص ) تنگی زندگانی و لاغری از گرسنگی. ( منتهی الارب ). رقةالعیش. ( اقرب الموارد ). || سبکی عقل. ( منتهی الارب ).
سخف. [ س ُ ] ( ع اِمص ) سبکی عقل ، خاصه. ( منتهی الارب ). ضعف عقل. ( اقرب الموارد ). رجوع به سخافة شود.
سخف. [ س َ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( معجم البلدان ).
سخف. [ س ُ ] ( ع اِمص ) سبکی عقل ، خاصه. ( منتهی الارب ). ضعف عقل. ( اقرب الموارد ). رجوع به سخافة شود.
سخف. [ س َ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( معجم البلدان ).
سخف . [ س َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (معجم البلدان ).
سخف . [ س َ / س ُ ] (ع اِمص ) تنگی زندگانی و لاغری از گرسنگی . (منتهی الارب ). رقةالعیش . (اقرب الموارد). || سبکی عقل . (منتهی الارب ).
پیشنهاد کاربران
هو
هجو، هزل.
هجو، هزل.
کلمات دیگر: