با مهر . مهربان
مهرور
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مهرور. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی است از هَرّ و هریر. (از اقرب الموارد). رجوع به هر و هریر شود. || بعیر مهرور؛ شتر هرارزده . (منتهی الارب ). شتر گرفتار شده به بیماری هرار. رجوع به هرار شود.
مهرور.[ مِهْرْ وَ ] (ص مرکب ) بامهر. مهربان :
نه طفلی کز آتش ندارد خبر
نگهداردش مادر مهرور.
نه طفلی کز آتش ندارد خبر
نگهداردش مادر مهرور.
سعدی .
مهرور. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی است از هَرّ و هریر. ( از اقرب الموارد ). رجوع به هر و هریر شود. || بعیر مهرور؛ شتر هرارزده. ( منتهی الارب ). شتر گرفتار شده به بیماری هرار. رجوع به هرار شود.
مهرور.[ مِهْرْ وَ ] ( ص مرکب ) بامهر. مهربان :
نه طفلی کز آتش ندارد خبر
نگهداردش مادر مهرور.
مهرور.[ مِهْرْ وَ ] ( ص مرکب ) بامهر. مهربان :
نه طفلی کز آتش ندارد خبر
نگهداردش مادر مهرور.
سعدی.
کلمات دیگر: