( اسم ) خال سیاه در رخ معشوق : ماهی که نظیر خود ندارد بجمال چون جامه ز تن بر کشد آن مشکین خال . ( حافظ )
مشکین خال
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مشکین خال. [ م ُ / م ِ ] ( ص مرکب ) دارنده خال مشکین. دارای خال سیاه :
به نزد من مه من سرو و ماه مطلق نیست
که سرو غالیه زلف است و ماه مشکین خال.
به نزد من مه من سرو و ماه مطلق نیست
که سرو غالیه زلف است و ماه مشکین خال.
سوزنی.
کلمات دیگر: