(صفت ) ۱ - کسی که شغلش فروختن مشک است . ۲ - خوش خلق مهربان خوشخو .
مشک فروش
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مشک فروش. [ م ُ / م ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) آنکه مشک میفروشد. ( ناظم الاطباء ). فروشنده مشک. که شغلش مشک فروشی و مشک فشانی و عطرآگین ساختن است :
نسترن مشکبوی ، مشک فروش آمده ست
سیمش در گردن است ، مشکش در آستین.
در کاسه بلور کند عنبرین خمیر.
|| کنایه از خوش خلق و مهربان و خوشخو. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده بعد و ترکیب «مشک فشان از فقاع » شود.
نسترن مشکبوی ، مشک فروش آمده ست
سیمش در گردن است ، مشکش در آستین.
منوچهری.
وآن نسترن چو مشکفروش معاینه ست در کاسه بلور کند عنبرین خمیر.
منوچهری.
- مشک فروش از قفا ؛ مشک فشان از قفا. ( انجمن آرا پیرایش اول ). رجوع به ترکیب «مشک فشان از فقاع » شود.|| کنایه از خوش خلق و مهربان و خوشخو. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده بعد و ترکیب «مشک فشان از فقاع » شود.
کلمات دیگر: