کلمه جو
صفحه اصلی

مصاداه

فرهنگ فارسی

مداراه کردن مدارا کردن با کسی

لغت نامه دهخدا

( مصاداة ) مصاداة.[ م ُ ] ( ع مص ) مداراة کردن. ( منتهی الارب ماده ص دی )( آنندراج ). مدارا کردن با کسی. ( ناظم الاطباء ). || معارضه کردن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). معارضه نمودن با کسی. ( ناظم الاطباء ). || پوشانیدن کسی را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

مصاداة.[ م ُ ] (ع مص ) مداراة کردن . (منتهی الارب ماده ٔ ص دی )(آنندراج ). مدارا کردن با کسی . (ناظم الاطباء). || معارضه کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). معارضه نمودن با کسی . (ناظم الاطباء). || پوشانیدن کسی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: