( اسم ) جمع رقیمه : [[ رقیمجات مفضل مصحوب ذوالفقار بیک رسیده بود ]] ( قائم مقام ) .
رقیمجات
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
رقیمجات. [ رَ م َ ] ( از ع ، اِ ) ج ِ رقیمة. ( ناظم الاطباء ). ج ِ غیر فصیح رقیمه : «رقیمجات مفصل مصحوب ذوالفقاربیگ رسیده بود.» ( قایم مقام ) ( فرهنگ فارسی معین ).
کلمات دیگر: