( صفت اسم ) جمع رقیقه ۱ - نازکها . ۲ - نازکیها .
رقایق
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
رقایق. [ رَ ی ِ ] ( ع ص ، اِ ) رَقائِق. چیزهای باریک. کنایه از اسرار و رموز. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). ج ِ رقیقة. ( ناظم الاطباء ). ج ِ رقیقه به معنی نازکها. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به رقیقة شود. || نازکیها. ( فرهنگ فارسی معین ).
رقائق. [ رَ ءِ ] ( ع ص ، اِ ) رقایق. رجوع به رقایق شود.
کلمات دیگر: