کلمه جو
صفحه اصلی

انبال

لغت نامه دهخدا

انبال. [ اِم ْ ] ( ع مص ) تیر انداختن. || تیر انداختن آموختن. || تیر دادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تیر فرا کسی دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). تیر دادن بکسی تا آن را بیندازد. ( از اقرب الموارد ). || رسیدن و رطب شدن خرمای درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رطب دادن نخل. ( از اقرب الموارد ). || تیر غلیظ و آکنده آوردن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ): انبل قداحه ؛ یعنی آورد تیرها را ستبر. ( شرح قاموس ).

انبال. [ اَم ْ ] ( ع اِ ) ج ِ نَبْل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به نبل شود.

انبال . [ اَم ْ ] (ع اِ) ج ِ نَبْل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به نبل شود.


انبال . [ اِم ْ ] (ع مص ) تیر انداختن . || تیر انداختن آموختن . || تیر دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تیر فرا کسی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). تیر دادن بکسی تا آن را بیندازد. (از اقرب الموارد). || رسیدن و رطب شدن خرمای درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رطب دادن نخل . (از اقرب الموارد). || تیر غلیظ و آکنده آوردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ): انبل قداحه ؛ یعنی آورد تیرها را ستبر. (شرح قاموس ).



کلمات دیگر: