کلمه جو
صفحه اصلی

انباذ

لغت نامه دهخدا

انباذ. [ اَم ْ ] (ع اِ) ج ِ نبذ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به نبذ شود. || عامه ٔ مردم بی علم .(منتهی الارب ). اوباش از مردم . (از اقرب الموارد).


انباذ. [ اِم ْ ] (ع مص ) افشردن و بَگْنی ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). افشردن انگور و بگنی ساختن . (آنندراج ). نبیذ افکندن . (یادداشت مؤلف ).


انباذ. [ اِم ْ ] ( ع مص ) افشردن و بَگْنی ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). افشردن انگور و بگنی ساختن. ( آنندراج ). نبیذ افکندن. ( یادداشت مؤلف ).

انباذ. [ اَم ْ ] ( ع اِ ) ج ِ نبذ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به نبذ شود. || عامه مردم بی علم.( منتهی الارب ). اوباش از مردم. ( از اقرب الموارد ).


کلمات دیگر: