خرماستان و جز آن که بر آب باشد . آنچه در آب کاشته شود از درختان خرما و جز آن .
مکرعات
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مکرعات . [ م ُ رِ ] (ع ص ، اِ) شترانی که سر خود را در آتش داخل کنند و گردنشان سیاه گردد. (از اقرب الموارد). ج ِ مکرع .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مکرع شود.
مکرعات . [ م ُ رَ ] (ع اِ) خرماستان و جز آن که بر آب باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنچه در آب کاشته شود از درختان خرما و جز آن . || درخت خرما که نزدیک خانه ها باشد. (از اقرب الموارد).
مکرعات. [ م ُ رِ ] ( ع ص ، اِ ) شترانی که سر خود را در آتش داخل کنند و گردنشان سیاه گردد. ( از اقرب الموارد ). ج ِ مکرع.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مکرع شود.
مکرعات. [ م ُ رَ ] ( ع اِ ) خرماستان و جز آن که بر آب باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آنچه در آب کاشته شود از درختان خرما و جز آن. || درخت خرما که نزدیک خانه ها باشد. ( از اقرب الموارد ).
مکرعات. [ م ُ رَ ] ( ع اِ ) خرماستان و جز آن که بر آب باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آنچه در آب کاشته شود از درختان خرما و جز آن. || درخت خرما که نزدیک خانه ها باشد. ( از اقرب الموارد ).
کلمات دیگر: