کلمه جو
صفحه اصلی

رقابت کورنو

دانشنامه عمومی

رقابت کورنو، (به انگلیسی: Cournot competition) مدلی اقتصادی است، که اصول قیمت گذاری در حالت انحصار دوگانه فروش و وجود تنها دو فروشنده در بازار را تحلیل کرده است. آنتونی آگوستین کورنو فرض کرده که هیچ یک از دو فروشنده نمی تواند قیمت را تعیین کند. وی همچنین فرض کرده که هر یک از فروشندگان از میزان تقاضا برای کالای تولیدی اطلاع داشته و هزینه های تولید برای هر دو بنگاه یکسان است. با استفاده از این فروض کورنو توانست نشان دهد که چگونه تصمیم های هر یک از دو بنگاه می تواند قیمت بازاری و در نتیجه تصمیم های بنگاه مقابل در مورد میزان تولید را تحت تأثیر قرار می دهد. اگر یکی از دو بنگاه برای افزایش سود اقدام به افزایش تولید بنماید، این بنگاه باید قیمت خود را کاهش دهد تا بتواند محصول بیشتری بفروشد. این مسئله باعث می شود بنگاه دوم نیز برای حفظ وضعیت رقابتی، قیمت خود را کاهش دهد. ممکن است تصور شود که فرایند واکنش بنگاه ها به رفتار یکدیگر تا ابد ادامه پیدا می کند. اما کورنو نشان داد این گونه نیست. بالاخره کار به جایی می رسد که هیچ یک از دو بنگاه نمی تواند با کاهش یا افزایش مقدار تولید، وضعیت خود را بهبود بخشد. این وضعیت، همان تعادل در بازار انحصار دوگانه فروش است.
تولید کلی محصولات حاصل از رقابت دوگانه کورنو بیشتر از انحصار یک جانبه و کمتر از بازار رقابت کامل است.
قیمت تعادلی حاصل از دوگانه کورنو کمتر از حالت انحصار یک جانبه است اما به اندازه بازار رقابت کامل پایین نخواهد بود.
در مدل ارائه شده، بنگاه ها انگیزه انجام مذاکره و تشکیل کارتل و ایجاد انحصار یک جانبه را دارند.
صنعتی متشکل از تعدادی متناهی بنگاه اقتصادی در نظر بگیرید که هر کدام مقدار محصول تولیدی خود را برمی گزینند. محصولات تولیدی این بنگاه ها همگی جانشین کامل هم هستند (محصولات همگن). تقاضا در این بازار تابعی از مجموع کل محصولات تولیدی است. همچنین تمامی بنگاه ها از همه عناصر مدل اطلاع کامل دارند. تعادل ناشی از این رقابت به نحوی است که هیچ یک از بنگاه ها تمایلی به تغییر میزان تولید محصول خود که حاصل از این رقابت است را (به صورت یک جانبه) ندارند. (به صورت ضمنی می توان نتیجه حاصل از این رقابت را یک تعادل نش از یک بازی عادی با منفعت های برابر با سود بنگاه ها دانست) حال اگر مدل را برای حالتی که تنها دو بنگاهِ اقتصادی تولیدکنندهٔ رقیبِ در صنعت در نظر بگیرید، با توجه به اینکه سود هر بنگاه برابر تفاوت درآمد و هزینه است، خواهیم داشت: Π i = P ( q 1 + q 2 ) ⋅ q i − C i ( q i ) {\displaystyle \Pi _{i}=P(q_{1}+q_{2})\cdot q_{i}-C_{i}(q_{i})}  که در این رابطه، q 1 {\displaystyle q_{1}}   و q 2 {\displaystyle q_{2}}   به ترتیب بیانگر مقدار محصول تولیدی بنگاه ۱ و ۲ می باشد. همچنین P {\displaystyle P}   قیمت تعادلی که از میزان تقاضای محصول تولیدی به دست می آید و C i {\displaystyle C_{i}}   تابع هزینه هر بنگاه به ازای تولید آن است. هر بنگاه به نوبهٔ خود قصد بیشینه کردن میزان سود را دارد. با توجه به ساختار نوشته شده برای سود، می توان به صورت زیر عمل کرد:
همان طور که مشاهده می شود، هر بنگاه از بیشینه کردن سود خود بر اساس میزان تولید خود و رقیبش، به یک تابعی از میزان تولید خود بر حسب میزان تولید رقیبش می رسد که به آن تابع بهترین پاسخ (به انگلیسی: Best Response Function) می گویند. در واقع بیان می کند که به ازای هر تولیدی که رقیب انجام دهد، چه میزان باید خود تولید کند تا سودش بیشینه گردد.حال اگر به عنوان مثال فرض کنیم که تقاضای محصول در بازار به صورت P ( q 1 + q 2 ) = a − ( q 1 + q 2 ) {\displaystyle P(q_{1}+q_{2})=a-(q_{1}+q_{2})}   باشد، پس تعادل حاصل از رقابت کورنو به دست می آید:
که با جایگذاری این مقادیر به ازای هم می توان نوشت:


کلمات دیگر: