کلمه جو
صفحه اصلی

سمیدن

لغت نامه دهخدا

سمیدن. [ س َ دَ ] ( مص ) بو کردن و بوئیدن. ( برهان ). بوئیدن. ( اوبهی ). بو کردن. بوئیدن. بوی خوش دادن. ( ناظم الاطباء ).


کلمات دیگر: