کلمه جو
صفحه اصلی

شویله

لغت نامه دهخدا

( شویلة ) شویلة. [ ] ( ع اِ ) برنجاسف. شویلی. ( مفردات داودضریر انطاکی ص 225 ). رجوع به شویلا و برنجاسف شود.

شویلة. [ ش ُ وَ ل َ ] ( ع اِ مصغر )مصغر شولة. ( از معجم البلدان ). رجوع به شولة شود.

شویلة. [ ش ُ وَ ل َ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ). جایگاهی است. ( از معجم البلدان ).

شویلة. [ ] (ع اِ) برنجاسف . شویلی . (مفردات داودضریر انطاکی ص 225). رجوع به شویلا و برنجاسف شود.


شویلة. [ ش ُ وَ ل َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). جایگاهی است . (از معجم البلدان ).


شویلة. [ ش ُ وَ ل َ ] (ع اِ مصغر)مصغر شولة. (از معجم البلدان ). رجوع به شولة شود.



کلمات دیگر: