سناخ. [ س ِ ] ( اِ ) شاخی بود که از شاخی دیگر جهد. ( اوبهی ).
سناخ
لغت نامه دهخدا
دانشنامه عمومی
دندان ، مانند موقعی که یک حیوان شکاری را با دندان می گیرد و برای بچه های خود می آورد. به زبان اصفهانی می گویند "بیا این مثلا میوه یا خوراکی ها بسناخم برخورد برات آوردم"
کلمات دیگر: