ابن محمد بن محمد
عمر قرشی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن خطاب بن نفیل. رجوع به عمر ( ابن خطاب بن... ) شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن عبدالعزیزبن مروان. رجوع به عمر اموی شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲبن ابی ربیعة. رجوع به عمر مخزومی ( ابن عبداﷲبن... ) شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن عبیداﷲبن معمر. رجوع به عمر تیمی ( ابن عبیداﷲ... ) شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن محمدبن محمد. رجوع به عمر هاشمی ( ابن محمدبن... ) شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن عبدالعزیزبن مروان. رجوع به عمر اموی شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲبن ابی ربیعة. رجوع به عمر مخزومی ( ابن عبداﷲبن... ) شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن عبیداﷲبن معمر. رجوع به عمر تیمی ( ابن عبیداﷲ... ) شود.
عمر قرشی. [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن محمدبن محمد. رجوع به عمر هاشمی ( ابن محمدبن... ) شود.
عمر قرشی . [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] (اِخ ) ابن خطاب بن نفیل . رجوع به عمر (ابن خطاب بن ...) شود.
عمر قرشی . [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن ابی ربیعة. رجوع به عمر مخزومی (ابن عبداﷲبن ...) شود.
عمر قرشی . [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] (اِخ ) ابن عبدالعزیزبن مروان . رجوع به عمر اموی شود.
عمر قرشی . [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن معمر. رجوع به عمر تیمی (ابن عبیداﷲ...) شود.
عمر قرشی . [ ع ُ م َ رِ ق ُ رَ ] (اِخ ) ابن محمدبن محمد. رجوع به عمر هاشمی (ابن محمدبن ...) شود.
کلمات دیگر: