کلمه جو
صفحه اصلی

شکاسه

لغت نامه دهخدا

شکاسه. [ ش َ س َ / س ِ ] ( اِ ) خارپشت. سکاسه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به سکاسه و رکاسه و رکاشه و ریکاسه و خارپشت شود.

شکاسة. [ ش َ س َ ] (ع مص ) دشوارخوی گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بدخوی و دشوارخوی گردیدن . (ناظم الاطباء). بدخو شدن . (المصادر زوزنی ). صعب خو شدن . (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به شکاست شود.



کلمات دیگر: