کلمه جو
صفحه اصلی

ازوری

لغت نامه دهخدا

( آزوری ) آزوری. [ وَ ] ( حامص مرکب ) ( از پهلوی آزوریه ، خواهش. هوی ̍ ) طمع. حرص. ولع. شهوت. هوی ̍. خواهش.
ازوری. [ اَ وَ ] ( اِ ) بلغت بربری نام درختی است سطبر و خاردار، پوست آن سرخ و گنده میباشد، در دواها بکار برند. ( برهان ). دارشیشعان. ( تحفه حکیم مؤمن ).

ازوری . [ اَ وَ ] (اِ) بلغت بربری نام درختی است سطبر و خاردار، پوست آن سرخ و گنده میباشد، در دواها بکار برند. (برهان ). دارشیشعان . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).


پیشنهاد کاربران

طایفه ای از ایل قیور بختیاری


کلمات دیگر: