بی طالع . بی نصیب . بدبخت . نگون اختر. نگون بخت . وارون بخت .
نگون طالع
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نگون طالع. [ ن ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) بی طالع. بی نصیب. بدبخت. ( ناظم الاطباء ). نگون اختر. نگون بخت. وارون بخت :
گِل آلوده ای راه مسجد گرفت
ز بخت نگون طالع اندر شگفت.
نگون طالع و بخت برگشته تر.
گِل آلوده ای راه مسجد گرفت
ز بخت نگون طالع اندر شگفت.
سعدی.
ندیدم زغماز سرگشته ترنگون طالع و بخت برگشته تر.
سعدی.
کلمات دیگر: