دیوانه شدن .
دیوانه گردیدن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیوانه گردیدن. [ ن َ/ ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) دیوانه شدن :
چو دیوانه گردد نباشد شگفت
از او شاه را کین نباید گرفت.
چو دیوانه گردد نباشد شگفت
از او شاه را کین نباید گرفت.
فردوسی.
پیشنهاد کاربران
تجنن
کلمات دیگر: