کلمه جو
صفحه اصلی

معتلی

فرهنگ فارسی

شیر بیشه

لغت نامه دهخدا

معتلی. [ م ُ ت َ لا ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

معتلی. [ م ُ ت َ ] ( اِخ ) یحیی بن علی بن حمود، به این نسبت اشتهار دارد. ( از انساب سمعانی ). و رجوع به ماده بعد شود.

معتلی . [ م ُ ت َ ] (اِخ ) یحیی بن علی بن حمود، به این نسبت اشتهار دارد. (از انساب سمعانی ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.


معتلی . [ م ُ ت َ لا ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: