کلمه جو
صفحه اصلی

معتقر

فرهنگ فارسی

گوشت قطعه قطعه کرده و خشک کرده در آفتاب

لغت نامه دهخدا

معتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) ستور پشت ریش. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتقار شود.

معتقر. [ م ُ ت َ ق َ ] ( ع ص ) گوشت قطعه قطعه کرده و خشک کرده در آفتاب. ( ناظم الاطباء ).

معتقر. [ م ُ ت َ ق َ ] (ع ص ) گوشت قطعه قطعه کرده و خشک کرده در آفتاب . (ناظم الاطباء).


معتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ) ستور پشت ریش . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتقار شود.



کلمات دیگر: