( اسم ) جمع قرص ۲ - قرص گرده ها کلیچه ها قرصها .
بسر انگشت گرفتن و شستن چیزی را
بسر انگشت گرفتن و شستن چیزی را
اقراص . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قُرص . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی کلیچه و گرده ٔ آفتاب . (آنندراج ).
اقراص . [ اِ ] (ع مص ) بسرانگشت گرفتن و شستن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).