کلمه جو
صفحه اصلی

بستانک

لغت نامه دهخدا

بستانک. [ ب ُ ن َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دودانگه بخش ضیأآباد شهرستان قزوین در 8هزارگزی جنوب ضیأآباد و یک هزارگزی راه همدان واقع در جلگه. هوایش معتدل دارای 451 تن سکنه. شیعه مذهب با زبان ترکی و فارسی. آبش از قنات و رودخانه خررود. محصولش غلات ، پنبه ، کرچک و شغل مردم آنجا زراعت و جوراب بافی و راهش ماشین رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).

بستانک. [ ب ُ ن َ ] ( اِخ ) دهی به سرحد فارس وخوزستان و از آنجا تا اَرَّجان چهارفرسنگ باشد. رجوع به نزهةالقلوب ج 3 چ 1331 هَ. ق. لیدن ص 189 شود.

بستانک . [ ب ُ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دودانگه بخش ضیأآباد شهرستان قزوین در 8هزارگزی جنوب ضیأآباد و یک هزارگزی راه همدان واقع در جلگه . هوایش معتدل دارای 451 تن سکنه . شیعه مذهب با زبان ترکی و فارسی . آبش از قنات و رودخانه ٔ خررود. محصولش غلات ، پنبه ، کرچک و شغل مردم آنجا زراعت و جوراب بافی و راهش ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).


بستانک . [ ب ُ ن َ ] (اِخ ) دهی به سرحد فارس وخوزستان و از آنجا تا اَرَّجان چهارفرسنگ باشد. رجوع به نزهةالقلوب ج 3 چ 1331 هَ . ق . لیدن ص 189 شود.



کلمات دیگر: