خوستن. [ خوَس ْ / خُس ْ / خو ت َ ] ( مص ) پرسیدن. سؤال کردن. پرسش کردن. استفسار کردن. ( ناظم الاطباء ).
خوستن. [ خوَس ْ / خُس ْ ت َ ] ( مص ) خواستن. ( یادداشت مؤلف ). خواهیدن :
گر جاه و آبروی خوهی معصیت مورز
از طاعت خدای طلب آبروی وجاه.
می ریزبی محابا خوه شای و خوه مشای.
ور داد خوهی داد چه فردا و چه امروز.
خوه تیغ جفا آخته کن کین ز رهی توز.
می خوه ز بتان ختن و تبت و قرقیز.
خوستن. [ خوَس ْ / خُس ْ ت َ ] ( مص ) خواستن. ( یادداشت مؤلف ). خواهیدن :
گر جاه و آبروی خوهی معصیت مورز
از طاعت خدای طلب آبروی وجاه.
سوزنی.
شاها مترس خون ستمکاره ریختن می ریزبی محابا خوه شای و خوه مشای.
سوزنی.
گر می بخوهی کشت چه امروز و چه فرداور داد خوهی داد چه فردا و چه امروز.
سوزنی.
خواه اسب وفا زین کن و زی مهر رهی تازخوه تیغ جفا آخته کن کین ز رهی توز.
سوزنی.
تا از بت و از می سخن انگیزد شاعرمی خوه ز بتان ختن و تبت و قرقیز.
سوزنی.